|
يا مقلب االقلوب والابصار يا مدبرالليل والنهار يا محول الحول والاحوال حول حالنا الا احسن الحال سلام اول ببخشید از اینکه یهو بی خبر رفتمو آپم نکردم تو این مدت دوم اینکه مرسی که تو این مدت تنهام نذاشتید و سوم اینکه کریسمس مبارک از هفته دیگه امتحانام شروع می شه و ۲ هفته دیگه تموم می شه یعنی می شه اون روز بیاد؟ خیلی استرس دارم واسم دعا کنید. پس بای تا ۲۵ دی ماه هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم
تو را می گویم ای سگ ولگرد(صادق هدایت) هر دو حیوانیم...تنها من بار سنگین عقل را بر روی وجودم تحمل می کنم هر دو گام بر وادی ولگردی نهادیم می دانی اشتباهمان کجا بود تنها یک لحظه از صاحبمان غافل شدیم چه دردناک و تلخ از صاحب نماها سنگ خوردیم تو را نمی دانم چه شد..اما گاهی سنگ سگ را نجات می دهد اری من توام وتو منی ...................................................................... من و پسرک فال فروش هر دو می دانیم که فالهایش دروغ است من برای دیدن لبخند های او فال می خرم و او با دیدن اسکناس در دست من می خندد او به اسکناس می رسد و من به تماشای لبخند اما با رفتن او لبخند هم محو می شود پسرک فال فروش اگر سگ ولگردی را دیدی سلام مرا به او برسان اری او من است و من اویم
بعضی آدم ها مثل یه آپارتمان اند، مبله و شیك و راحت ، دو روز كه توش می شینی دلت می گیره. بعضی ها هم مثل یه قلعه اند ، خودت رو می كشی تا بری توش بعد می بینی اون تو هیچی نیست جز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته. بعضی ها هم مثل خونه ویلایی اند ، پات رو كه می ذاری تو می فهمی دو روز دیگه باید از اونجا بری . بعضی ها هم مثل یه دیوار قدیمی كوتاه یه باغ اند ، می ری تو و هی قدم می زنی و باغ تموم نمی شه ، نگاه می كنی ، عطرها رو بو می كشی ، رنگ ها رو تماشا می كنی ، می ری و می ری... آخری در كار نیست
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد چه تنگنای سختی است!یک انسان یا باید بماند یا برود،
در مسیری که برای رسیدن به هدفم طی می کنم از سنگهایی که به طرفم پرتاب می شه بعنوان پله استفاده می کنم. زندگي رسم خوشايندي است
کاش باز هم می تونستم زندگی رو زیبا ببینم.
اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم. عجب صبری خدا دارد: اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون می کردم. عجب صبری خدا دارد: اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم . عجب صبری خدا دارد: اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد: اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم. عجب صبری خدا دارد: اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم. عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چه بودم. يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد. عجب صبری خدا دارد و زندگي گذر ثانيه هايي است که ابرهاي خاکستري در طواف ما ميگريند
گلي از شاخه اگر مي چينيم دوستي فصل قشنگي است پر از لاله سرخ اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم كاش بدوني ماتم دنيام بي تو فقط گريه ميخوام كي ميدونه اين حسرتا چه كرده با روز و شبام تو زندگيم يه دنيايي يه كابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي از اين گريه چه ميدوني نه در زمين نه در منير به چه اميد ميخواي باشي كه پيشه دردام بموني و زندگيم يه دنيايي يه كابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نميزنم اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نميزنم اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم............. ميتوان آزاد بود در زندگي ميتوان آزاد بود و زندگي را نفله کرد ميتوان آزاد بود و درس را تحريم کرد ميتوان آزاد بود و دست و پا زد
دوباره مي روم سراغش , بي آنکه بدانم آخرين بار کي رفتم . .. يک ساعت پيش ؟يک هفته پيش؟ يا شايد يک ماه پيش... مي دانم آخر بي معرفتهاي جهانم . هر وقت کاري دارم مي روم. هميشه هم با دل پر يک لحظه بال در مي آورم تا خود خدا. يک نفس بال مي زنم و آنجا از خود خودش حاجتم را مي گيرم و بر مي گردم همينجا روي زمين. آنقدر که کمتر پرهايم را به گناه آلوده کنم . مي روم و ديگر تا مدتي پيدايم نمي شود . تا وقتي کاري دارم... خيلي بيمعرفتم... خیلی ... تو همون حس غریبی که همیشه با منی تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی تو امید انتظاری واسه دلای نا امید مثل دیدن ستاره تو شبای نا امید چه غریبونه گذشتم جمعه های سو ت و کور هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری سا ده ای بی انتهایی مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی یا مهدی
|
|








