تبليغاتX
نفس عمیق

نفس عمیق

يا مقلب االقلوب والابصار يا مدبرالليل والنهار يا محول

الحول والاحوال حول حالنا الا احسن الحال

   
 

 

HAPPY NEW YEAR

   

سلام

اول ببخشید از اینکه یهو بی خبر رفتمو آپم نکردم تو این مدت

دوم اینکه مرسی که تو این مدت تنهام نذاشتید

و سوم اینکه کریسمس مبارک

از هفته دیگه امتحانام شروع می شه و ۲ هفته دیگه تموم می شه یعنی می شه اون روز بیاد؟

خیلی استرس دارم واسم دعا کنید.

پس بای تا ۲۵ دی ماه

   

www.habibmetallica.com

 
   

   

هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

   

تو را می گویم ای سگ ولگرد(صادق هدایت)

هر دو حیوانیم...تنها من بار سنگین عقل را بر روی وجودم  تحمل می کنم

هر دو گام بر وادی ولگردی نهادیم

می دانی اشتباهمان کجا بود

تنها یک لحظه از صاحبمان غافل شدیم

چه دردناک و تلخ از صاحب نماها سنگ خوردیم

تو را نمی دانم چه شد..اما گاهی سنگ سگ را نجات می دهد

اری من توام وتو منی

......................................................................

من و پسرک فال فروش هر دو می دانیم که فالهایش دروغ است

من برای دیدن لبخند های او فال می خرم

و او با دیدن اسکناس در دست من می خندد

او به اسکناس می رسد و من به تماشای لبخند

اما با رفتن او لبخند هم محو می شود

پسرک فال فروش اگر سگ ولگردی را دیدی سلام مرا به او برسان

اری او من است و من اویم

   

 

بعضی آدم ها مثل یه آپارتمان اند، مبله و شیك و راحت ، دو روز كه توش می شینی دلت می گیره. بعضی ها هم مثل یه قلعه اند ، خودت رو می كشی تا بری توش بعد می بینی اون تو هیچی نیست جز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته. بعضی ها هم مثل خونه ویلایی اند ، پات رو كه می ذاری تو می فهمی دو روز دیگه باید از اونجا بری . بعضی ها هم مثل یه دیوار قدیمی كوتاه یه باغ اند ، می ری تو و هی قدم می زنی و باغ تموم نمی شه ، نگاه می كنی ، عطرها رو بو می كشی ، رنگ ها رو تماشا می كنی ، می ری و می ری... آخری در كار نیست

 

 

   

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در اینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد
می ایم می ایم می ایم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می ایم می ایم می ایم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد

   

 

 

چه تنگنای سختی است!یک انسان یا باید بماند یا برود،
واین هردو اکنون برایم ازمعنی تهی شده است.
ودریغ که راه سومی نیست.

 

   

 

 اگر سهم من از این همه ستاره
فقط سو سوی قریبی است
غمی نیست همین انتظار شب برام کا فی است

 

   

  

در مسیری که برای رسیدن به هدفم طی می کنم از سنگهایی که به طرفم پرتاب می شه بعنوان پله استفاده می کنم.

 

   

 

زندگي رسم خوشايندي است

زندگي بال وپري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد به اندازه ي عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

 

 

   

 

 دلتنگیات رو بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوایی حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یکبار بعدش خدا نگهدار
تنهایی خیلی سخته وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم با این دل شکستم
دلتنگیامو بردار پیش خودت نگهدار
هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار
داری میری نمی خوام وقت تو رو بگیرم
این حرف آخر من دوست دارم میمیرم

 

   

کاش باز هم می تونستم زندگی رو زیبا ببینم.

ولی نخواهم توانست.

من دروغ ها رو دیدم.

دورویی ها رو.

آدمکهایی که هر یک نقابی زیبا بر چهره دارند.

خنده هایی پیام آور خواسته ای پست.

نگاههایی غوطه ور در مرداب هوس.

کودک
۱۲
ساله ای قربانی خواسته ی بی شرمانه ی پدر.

دانشجویی که با شعار کسب علم ترک دیار کرده و هر روز هم آغوش با کسی که نام عشق براش گذاشته.

مردی که نام پدر رو یدک می کشد و هرروز تو خیابون ها با یه نیش ترمز و یه سیگنال در پی شکاری دیگه و ... .

دختری که تنها فکرش دل بردن از پسراست تا شاید حداقل یه کافی شاپ رو مهمونش کنن.

اگر زندگی اینه

واقعا زیباست؟

 

 

   

اینم رکورد جدیدم


   

..::عجب صبری خدا دارد::..


                     


عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم.

 عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون   می کردم.

 عجب صبری خدا دارد: 

اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم .

 عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ،   بزمی  گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.

 عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.

عجب صبری خدا دارد:

اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.

   عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چه بودم. يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

 

عجب صبری خدا دارد.

            عجب صبری خدا دارد

   

 هر کسي از ظن خود شد يار ما

 و زندگي

گذر ثانيه هايي است که

ابرهاي خاکستري در طواف ما ميگريند

 

 

   

   

   

 

باران باش ،
که باریدنش
علف هرز و گل سرخ
از برایش یکیست

   

گلي از شاخه اگر مي چينيم
برگ برگش نکنيم
و به بادش ندهيم
لااقل لاي کتاب دلمان بگذاريم
و شبي چند از آن را
هي بخوانيم و ببوييم و معطر شويم
شايد از باغچه کوچک انديشه مان گل رويد

   

دوستي فصل قشنگي است پر از لاله سرخ
دوستي قدرت تلفيق شعور من و توست
دوستي حس عجيبي است ميان پر و آب
رنگ آن مثل خداست
مردم شهر رفاقت دل آبي دارند
ودر اين شهر همه مي خندند
آن شهر شهر آرزوهاي من است

   

 

 سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نميزنم

اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم

كاش بدوني ماتم دنيام بي تو فقط گريه ميخوام

كي ميدونه اين حسرتا چه كرده با روز و شبام

تو زندگيم يه دنيايي يه كابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي

از اين گريه چه ميدوني نه در زمين نه در منير

به چه اميد ميخواي باشي كه پيشه دردام بموني

و زندگيم يه دنيايي يه كابوسم تو رويايي

يه پاييزم تو بهاري من يه مرداب تو دريايي

سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نميزنم

اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم

سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نميزنم

اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم.............

 

 

   

ميتوان آزاد بود در زندگي
ميتوان خربزه را با پوست خورد
ميتوان آلوچه را با هسته خورد
ميتوان انجير را نشسته خورد

ميتوان آزاد بود و زندگي را نفله کرد
ميتوان درس نخواند
ميتوان بيمار گشت و دائما غيبت نمود

ميتوان آزاد بود و درس را تحريم کرد
در عوض حمال بود و بار برد
در عوض ده سال ديگر تاجر نان خشکه بود
يا گدايي کرد و اندر کوچه ها
فال حافظ را فروخت.

ميتوان آزاد بود و دست و پا زد
در ميان چاله هاي زندگي...
آه ديگر کافيست
واقعا ارزش ندارد اين همه آزادگي؟!

 

   

دوباره مي روم سراغش , بي آنکه بدانم آخرين بار کي رفتم . ..

يک ساعت پيش ؟يک هفته پيش؟ يا شايد يک ماه پيش...

مي دانم آخر بي معرفتهاي جهانم .

 هر وقت کاري دارم مي روم.

 هميشه هم با دل پر

يک لحظه بال در مي آورم تا خود خدا.

 يک نفس بال مي زنم و آنجا از خود خودش

 حاجتم را مي گيرم و بر مي گردم همينجا روي زمين.
 
فرود مي آيم . در جانمازم . لذت پرواز مدتها زير پوستم باقي مي ماند .

 آنقدر که کمتر پرهايم را به گناه آلوده کنم .

مي روم و ديگر تا مدتي پيدايم نمي شود .

تا وقتي کاري دارم...

                             خيلي بيمعرفتم... خیلی ...

   

   

   

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

 

تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

 

تو امید انتظاری واسه دلای نا امید

 

مثل دیدن ستاره تو شبای نا امید

 

چه غریبونه گذشتم جمعه های سو ت و کور

 

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

 

با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

 

میدونم یه دنیا نوری سا ده ای بی انتهایی

 

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

 

تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی

 

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

 

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی

 

یا مهدی

 

 

   

زندگی قصه ی تلخی است که از آغازش بسکه     

                                                       آزرده شدم 

                                                                چشم به پایان دارم

   

 

   
درباره وبلاگ
اسم من مهرسا.بیست و یک سال که نفس عمیق کشیدم.وبلاگ من پذیرای کساییه که نفس عمیق می کشن و زندگی خودشون و اطرافیانشون و از ته قلب لمس می کنن...!
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

mehrsa66

مهرسا

http://mehrsa66.blogfa.com

نفس عمیق

اسم من مهرسا.بیست و یک سال که نفس عمیق کشیدم.وبلاگ من پذیرای کساییه که نفس عمیق می کشن و زندگی خودشون و اطرافیانشون و از ته قلب لمس می کنن...! Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt