مهم اين نيست که تو ادد ليستمون چند نفر ادد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم ان بشيم، باهم ارشيوه زندگيو دوره کنيم و با هم افف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوری بسازيم که کسی نتونه هکمون کنه
ويژگيهاي دختران با کلاس
1)برداشتن ابرو به مقدار زيادوحتي تراشيدن از بيخ!!!
2) کشيدن سيگار مور!!!
3)بحث نكردن در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا چون چيزي حاليشون نميشه!!!
4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست تا مرز 20 سانت!!!
5) خفه كردن خود در تماشاي برنامه هاي تلويزيوني!!!
6) گوش دادن موسيقي هاي استاد شجريان!!!
7) نوشيدن نوشابه هاي زرد!!!
8) اظهار عدم تمايل به ازدواج تا 30 سالگي!!!
9) تظاهر به ديوانه بودن!!!
10) بحث در مورد فضاي فکري گورباچوف!!!
ویژگیهای پسران با کلاس
۱)برداشتن ابرو به مقدار کافی!
۲)کشیدن سیگار به همراه چوب سیگار !
۳)بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا !
۴)نگرفتن ناخن های انگشتان دست !
۵)بی اطلاعی از تماشای برنامه های تلویزیونی!
۶)گوش دادن موسیقس بدون کلام!
۷)نوشیدن نوشابه های انرژی زا !
۸)اظهار عدم تمایل به ازدواج!
۹)تظاهر به عصبی بودن !
۱۰)بحث در مورد فضای فکری احمدی نژاد
چشمانم گریانند برای هر آنچه نداشته ام !
دستانم پروانه ای را می خواهند که هرگز پریدن را از یاد نبرد
و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادکی که در کوچه های کودکی از میان
انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازی فرشته ها شود.
غروب را پشت شیشه جا بگذار و پنجره را ببند
و در آن سو خورشید جاودان عشق را در قلبت جا بده .
به بغض آسمانها خیره شو و خود آرام آرام ببار
ابرها را یکی یکی ورق بزن تا به آسمان صاف و یکرنگ صداقت برسی .
گامهایت را در راه پر پیچ و خم زندگی استوارتر بگذرار
و هیچ هراسی به خود راه نده .
به روی ناکسان پست من هرگز نمی خندم
اگر عمری بود باقی به ناکس دل نمی بندم
من اینجا بس دلم
تنگ است...
وهر سازی که
من بینم بد آهنگ
است...
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت
بگذاریم...
ببینیم آسمان هر کجا
آیاهمین رنگ است...
همه آدم ها با هم برابرند...اما پولدارها محترمترند.!!!همه آدم ها با هـــم برابرند...اما دخترها پرطرفدارترند.!!!همه آدم ها با هم برابرند. امـــــــا بچه ها واجب ترند.!!!همه آدم ها با هم برابرند. اما خانم ها مقدم ترند.!!!همه آدم هــا با هم برابرند .امــا سياه ها بدبخـت ترند و سفيدها برترند.!!!تبعيضي در کار نيست در کل همه آدم ها با هم برابرند
بازاي الهه ي ناز با دل من بساز
کين غم جانگداز برود ز برم
گر دل من نياسود از گناه تو بود
بيا تا زسر گنهت گذرم
باز مي کنم دست ياري به سويت دراز
بيا تا غم خود را با راز و نياز
زخاطر ببرم
گر نکند تير خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف
به سويت بپرم
آن که او به غمت دل بندد چو من کيست
ناز تو بيش از اين بهر چيست
تو الهه نازي در بزمم بنشين
من تو را وفادارم بيا که جز اين
نباشد هنرم
اين همه بي وفايي ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگيري خبر
نيابي اثرم...
دوستت دارم!
یادته یه روز ازم پرسیدی:«منو بیشتر دوست داری یا دنیا رو؟» و من بهت گفتم دنیا رو.
و تو برای همیشه رفتی و هیچ وقت نفهمیدی که «همه دنیای من تو هستی»
دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.
دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.
به زبان حال می گویم:
دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.
اعتراف می کنم:
دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.
اکنون اعتراف می کنم که:
دوستت دارم چون... تو دوستم نداری...
سادگي ها رخت بر بنديد
که اينجا بي مروت ها حکومت مي کنند
دلخوشيها قطره قطره مي چکند
هر اميدي با دري بسته مواجه مي شود
راه اينجا پيچ در پيچ است
ميا اينجا ، که اينجا آخر خط است
که اينجا بي حيايي پاي مي کوبد
که اينجا جاي مرگ روشنايي هاست
که اينجا من چکيدم من گذشتم
ولي افسوس دير فهميدم
که اينجا غنچه ها را زنده زنده
سر ز تن شان جدا کردند
×××
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم رامی دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بر روی یکدیگر ویرانه می کردم
×××
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه صد ها گرسنه چند بزمی گرم عشق
ونوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را آندم خاموش
بر لب پیمانه می کردم
×××
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگر تیز کرده
پاره پاره درکف زاهد نمایان
تسبیح صد دانه می کردم
×××
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو بکو
آواره ودیوانه میکردم
×××
عجب صبری خدا دارد
اگرمن جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل مشتاقان سرگردان
سرا پای وجود بی وفای معشوق را
پروانه میکردم
×××
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته که
تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دراد
وگرنه من به جای او چون بودم
یکنفس عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه میکردم
×××
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
××××
به سراغ من اگر می آیید .
پشت هیچستانم
.پشت هیچستان جایی است
.پشت هیچستان پر قاصد هایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
زنگ بارارن به صدامی آید
آدم اینجا تنها است
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می آیید
نرم وآهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا هم دم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني خواستن و له له زدن عشق يعني سوختن و پرپر زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهرشيرين بخت تلخ عشق يعني با خدايا ساختن عشق يعني چون هميشه باختن عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي گرم عشق يعني يك بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش كر عشق يعني ديدني با چشم كور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت
.
در خواب ناز بودم شبي . . . ديدم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک و ساده
پنجره باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس
ياد تو از تنگ غروب
تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن
غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه
من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه
جز اون چيزي نمونده
تو ذهن کوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلايي
تو نيستي و وجودمو گرفته
شاخه خشک پيچک تنهايي
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدمو گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».
يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».
يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام
عشق تنها کار بي چراي عالم است
چه ، آفرينش بدان پايان مي يابد
معشوق من چنان لطيف است
که خود را به " بودن " نيالوده است
که اگر جامه وجود بر تن مي کرد
نه معشوق من بود
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
در پرده های درهم اميال سرکشم
نقش عجيب چهرهء يک ناشناس بود
نقشی ز چهره ای که چو ميجستمش بشوق
پيوسته ميرميد و بمن رخ نمی نمود
يک شب نگاه خستهء مردی بروی من
لعزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند
تا خواستم که بگسلم اين رشته گناه
قلبم طپيد و باز مرا سوی او کشاند
نوميد و خسته بودم از آن جستجوی خويش
با ناز خنده کردم و گفتم بيا بيا
راهی دراز بود شب عشرتی به پيش
ناليد عقل و گفت کجا ميروی کجا؟
راهی دراز بود و دريغا ميان راه
آن مرد ناله کرد که پايان ره کجاست
چون ديدگان خستهء من خيره شد براو
پا را نمود و گفت که زنجيريم به پاست!
زنجيريش به پاست؟ چرا ای خدای من؟
دستی به کشتزار دلم تخم درد ريخت
اشکی دويد و زمزمه کردم ميان اشک
"زنجيريش به پاست که نتوانمش گسيخت"
شب بود و آن نگاه پر از درد ميزدود
از ديدگان خستهء من نقش خواب را
لب بر لبش نهادم و ناليدم از هوس
کای مرد ناشناس، بنوش اين شراب را
آری بنوش و هيچ مگو کاندراين ميان
در دل ز شور عشق تو سوزنده آذريست
ره بسته در قفای من اما دريغ و درد
پای تو نيز بسته زنجير ديگريست
لغزيد گرد پيکر من بازوان او
آشفته شد به شانهء او گيسوان من
شب تيره بود و در طلب بوسه می نشست
هر لحظه کام تشنهء او بر لبان من
ناگه نگاه کردم و ديدم به پرده ها
آن نقش ناشناس دگر ناشناس نيست
افشردمش به سينه و گفتم بخود که واي
دانستم ای خدای من، اين ناشناس کيست
(يک آشنا که بستهء زنجير ديگريست)
زمستان 1333، اهواز
| اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور من هستم و يکرنگي شکستهام اينجا در شهري دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که ميايي در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ که سينهام را هر آن ميدرد اينجا من ماندهام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است من هستم سيمايي شکستهتر از هميشه اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو | |
چرا غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین دنیایم
بیا ای دوست با من باش که من تنها ترین تنهای دنیایی
آنان که خدایان عوام را تکفیر می کنند
بی خدا نیستند
بگو کسانی بی خدا هستند
که پندارهای عوام را به خدا نسبت می دهند!
لحظات شادی خدا را ستایش کن
لحظات سختی خدا را جست و جو کن
لحظات آرامش خدا را مناجات کن
لحظات دردآور به خدا اعتماد کن
ودر تمام لحظات خدا را شکر کن
وقتی که خوشحالی آروم بخند تا غصه بیدار نشه
وقتی که غمگینی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه
تا آبی عشق پر گشودن زیباست
هر لحظه تو را تو را سرودن زیباست
منظورم از این تو را تو را دانی چیست؟
یعنی هر لحظه با تو بودن زیباست
روز تولد انسانها در هیچ تقویمی یافت نمی شود و فقط در قلب آنهایی است
که به او عشق می ورزند.
مریم جون اگه برای دنیا یکی باشی برای من دنیایی.
خواهر عزیزم تولدت مبارک دوستت دارم.

عروسكهاي تنها
با ابرها بازي مي كنم
به بادبادك خيالم نخ مي دهم تا تصوير كودكيم در قاب حسرت پيدا شود
امسال چرا برف نمي بارد؟
آدم برفي عروسك ارزاني بود براي كودكان فقير
هنوز هم كودكان
پشت شيشه هاي عروسك فروشي ها با عروسك ها حرف
مي زنند .وشيشه ها را عاشقانه لمس مي كنند .
اي معصوميت جاري شيشه ها را بشكن
عروسك ها از تنهايي مي ميرند.
چشمهايم براي تو….
چشمهايت را مبند
اي قشنگ ترين بهانه براي زندگي كردن
روز من بدون فكر چشمهاي تو حرام باد
بدون چشمهاي تو
شب براي من جلوهاي پراز شكايت است
قصه هاي غصه هاي چشمهاي تو براي من جلوهاي
پراز حكايت است.گفته بودي چشمهايم براي تو اي پراز نجابت و حيا
چشمهاي تو براي تو ناز يك نگاه تو براي من
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود
آخر يه روز دق ميكنم فقط به خاطر تو
دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو
شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو
تو نمي خواي بياي پيشم فقط به خاطر من
من ولي سرزنش مي شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون ميكني فقط به خاطر من
من دلم و خون مي كنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا ميكني فقط به خاطر من
من دل و رسوا ميكنم فقط به خاطر تو
از خوبيات كم ميكني فقط به خاطر من
رشته رو محكم مي كنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم ميكني فقط به خاطر من
من خودم رو گم ميكنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش ميكني فقط به خاطر من
شب رو فراموش ميكنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم ميزني فقط به خاطر من
دنيا رو بر هم ميزنم فقط به خاطر تو
يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو
قربوني يه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام يه روز مي ري سفر فقط به خاطر من
خيره مي شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو ميگي ديوونه فقط به خاطر من
جملت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو
تو من و بيرون ميكني فقط به خاطر من
قلبم رو ويرون ميكنم فقط به خاطر تو
ميگي از سنگ دلت فقط به خاطر من
يه عمره كه تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتي عاشقي بسه فقط به خاطر من
دنيا واسم يه قفسه فقط به خاطر تو
مي ري سراغ زندگيت فقط به خاطر من
من مي سوزم تو تشنگيت فقط به خاطر تو
تو ميگي عشق يه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شكايته فقط به خاطر تو
ميگيري از من فاصله فقط به خاطر من
دست ميكشن از هر گله فقط به خاطر تو
توميگي از اينجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد ميشي از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز ميكني براي من قفط به خاطر من
من ميشينم به پاي تو فقط به خاطر تو
نيستي كنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمي تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو يادت نمياد فقط به خاطر من
دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو
مي گذري از گذشته ها فقط به خاطر من
مي رم توي نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها مي ذاري فقط به خاطر من
من خودم رو جا ميذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتي بي جواب فقط به خاطر من
يه عمر ميكشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شكسته مي دونم فقط به خاطر من
منم يه خسته مي دوني فقط به خاطر تو
آخر ازم جدا شدي فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو
مي دوني فرق اموزگار با روزگار چيه ؟ اموزگار اول درس مي ده بعد امتحان مي گيره ولي روزگار اول امتحان مي گيره بعد درس مي ده
اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم
هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم
اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي كنم
به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي كنم
اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم
غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم
اگه تو از پيشم بري كار من آوارگيه
خلاصه شو واست بگم كه آخر زندگيه
اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم
شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم
اگه تو از پيشم بري زندگي خاكستريه
فرداش يكي خبر مي ده دلت پيش ديگريه
اگه تو از پيشم بري شمعدونيا دق ميكنن
شكايت چشم تو رو به مررغ عاشق ميكنن
اگه بري پرستوها از زندگيشون سير ميشن
آهوا توي دام صياداي پير اسير مي شن
اگه بري دريا پر از اشك و نياز ماهياس
شباي شهرمون مثه چشماي عاشقت سياس
اگه بري يه شب تو خواب دريا رو آتيش مي زنم
نردبون آسمون و با هر چي نوره مي شكنم
اگه بري پروانه ها شمعا رو خاموشن ميكنن
قنرياي قفسي دل و فراموش ميكنن
اگه بري پلك گلا از غم عشق تو تره
يكي مثه من دلش از چشماي تو بي خبره
اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه
يه دل با صد تا آرزو از زندگي خسته ميشه
اگه بري مجنون ديگه از من و تو نميگذره
نرو بذار ببينمت باز از كنار پنجره
اگه بري من مي مونم با بازي هاي سرنوشت
كه من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بري به آسمون شب شكايت ميكنم
يه شب مي شينم با خدا تا صبح خلوت ميكنم
اگه بري پرنده ها بر نمي گردن به لونه
بي تو كدوم پرنده اي راه خودش رو مي دونه
اگه تو از پشم بري تو ابرا غوغا ميكنم
براي مردن گلا بهونه پيدا ميكنم
اگه تو از پيشم بري ياسا ترك بر ميدارن
شبنما رو گل رز مگه حتي طاقت ميارن
اگه بري مردم منو به هم ديگه نشون مي دن
مي پرسن از همديگه كه چي راجع من شنيدن
اگه بري همه ميگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بديم كه عشق ما مقدسه
اگه بري مي لرزه فرهاد و ستون بيستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون
اگه بري مي گن ديدي اين آخر و عاقبتش
ما هيچ كدوم و نمي خوايم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه
نمي دونن لذتت بعضي خوشيا تو سختيه
اگر چه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني
اگه بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني
اما تورو جوون خودت كه از همه عزيزتري
با يك نگاهت منو تا اوون ور دنيا مي بري
اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي
يا كه دور از چشماي من قلب تو دادي به كسي
برو منم با يد تو زندگي رو سر ميكنم
گاهي به اشتياق تو قلبم و پر پر ميكنم
عيدا كه شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم
با اينكه رفتي باز تو رو كنار هفت سين مي بينم
غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه
هر چي من و تو مي كشيم تقصير آشناييه
راستي اگه بخواي بري اين جوري طاقت مي يارم
خودم بايد دست تو رو دست غربت بذارم
اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون
اون وقت مي بينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون
دلت مي خواد اگه يه روز بدون من مي رفتي يه جا
دنبال مهربونيات آواره شم تو كوچه ها
اگه بري يه وقت مي آي مي بيني مريم نداري
اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري
اگه بري بيداي مجنون و پريشون مي كنم
سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم
اگه بري اينجا يه دل بمون كه صاحب اون مريمه
اگه بري دعاي من بازم مي ياد پشت سرت
من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت
