رفیق من سنگ صبور غم ها
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از بعضی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچ چی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
همیشه محتاج به نور خورشید
گاهی یه خونه ی ساده ی گلی به همه دنیا می ارزه مگه نه
گاهی وقتا توی قصرم که باشی دلت از غصه می لرزه مگه نه
حاضری دار و ندارتو بدی بجاش از خدا دل خوش بگیری
حاضری زندگیتو بدی اگه بتونی با دل عاشق بمیری
این همه دنبال دنیا رفتیموانگار این جاده تمومی نداره
گاهی وقتام که به جایی می رسیم لذتش انگار دوومی نداره
کاش یه بارم که شده تو این سفر دلمون راهو نشونمون بده
می شه سرنوشت ما این نباشه وسوسه اگه امونمون بده
گاهی یه خونه ی ساده ی گلی به همه دنیا می ارزه
التماس دعا
ميتوان آزاد بود در زندگي
ميتوان خربزه را با پوست خورد
ميتوان آلوچه را با هسته خورد
ميتوان انجير را نشسته خورد
ميتوان آزاد بود و زندگي را نفله کرد
ميتوان درس نخواند
ميتوان بيمار گشت و دائما غيبت نمود
ميتوان آزاد بود و درس را تحريم کرد
در عوض حمال بود و بار برددر عوض ده سال ديگر تاجر نان خشکه بوديا گدايي کرد و اندر کوچه ها فال حافظ را فروخت.
ميتوان آزاد بود و دست و پا زددر ميان چاله هاي زندگي...
آه ديگر کافيست واقعا ارزش ندارد اين همه آزادگي؟!
عشق تنها کار بي چراي عالم است چه ، آفرينش بدان پايان مي يابد معشوق من چنان لطيف است که خود را به " بودن " نيالوده است که اگر جامه وجود بر تن مي کرد نه معشوق من بود
دکتر علي شريعتي
سادگي ها رخت بر بنديدکه اينجا بي مروت ها حکومت مي کننددلخوشيها قطره قطره مي چکندهر اميدي با دري بسته مواجه مي شودراه اينجا پيچ در پيچ است ميا اينجا ، که اينجا آخر خط استکه اينجا بي حيايي پاي مي کوبدکه اينجا جاي مرگ روشنايي هاست که اينجا من چکيدم من گذشتم ولي افسوس دير فهميدم که اينجا غنچه ها را زنده زنده سر ز تن شان جدا کردند
* شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب
را پيدا كني به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گزار باشي.
* زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيز ها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش
را نداري.
****** عشق گاه قهرمان مي آفريند گاه نادان.
( گابريل كاريسا ماركز)
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم،فال نیکو،مال وافر،حال خوش
اصل ثابت،نسل باقی،تخت عالی،بخت رام
سلام من تو یک سایت این مقاله را دیدم فکر کردم که به درد شما هم میخوره.به همین دلیل آن را برای شما می گزارم
600 . اگر سيستم در حال شماره گيري باشد و دوباره شماره گيري نماييد اين خطا نمايش داده مي شود
601 . راه انداز
Port بي اعتبار مي باشد602 .
Port هم اكنون باز مي باشد براي بسته شدن آن بايد كامپيوتر را مجددا راه اندازي نمود603 . بافر شماره گيري بيش از حد كوچك است
604 . اطلاعات نادرستي مشخص شده است
605 . نمي تواند اطلاعات
Port را تعيين كند606 .
Port شناسايي نمي شود607 . ثبت وقايع مربوط به مودم بي اعتبار مي باشد
608 . راه انداز مودم نصب نشده است
609 . نوع راه انداز مودم شناسايي نشده است
610 . بافر ندارد .
611. اطلاعات مسير يابي غير قابل دسترس مي باشد
612 . مسير درست را نمي تواند پيدا نمايد
613 . فشرده سازي بي اعتباري انتخاب شده است
614 . سرريزي بافر .615 .
Port پيدا نشده است616 . يك درخواست ناهمزمان در جريان مي باشد
617 .
Port يا دستگاه هم اكنون قطع مي باشد618 .
Port باز نمي شود. ( وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند )619 .
Port قطع مي باشد (وقتي رخ مي دهد كه يك برنامه از Port استفاده كند)620 . هيچ نقطه پاياني وجود ندارد
621 . نمي تواند فايل دفتر راهنماي تلفن را باز نمايد
622 . فايل دفتر تلفن را نمي تواند بارگذاري نمايد
623 . نمي تواند ورودي دفتر راهنماي تلفن را بيابد
624 . نمي توان روي فايل دفتر راهنماي تلفن نوشت
625 . اطلاعات بي اساسي در دفتر راهنماي تلفن مشاهده مي شود
626 . رشته را نمي تواند بارگذاري كند
627 . كليد را نمي تواند بيابد
628 .
Port قطع شد629 .
Port بوسيله دستگاه راه دور قطع مي شود. (درست نبودن راه انداز مودم با برنامه ارتباطي)630 .
Port به دليل از كارافتادگي سخت افزار قطع مي شود631 .
Port توسط كاربر قطع شد632 . اندازه ساختار داده اشتباه مي باشد
633 .
Port هم اكنون مورد استفاده مي باشد و براي Remote Access Dial-up پيكر بندي نشده است (راه انداز درستي بر روي مودم شناخته نشده است)634 . نمي تواند كامپيوتر شما را روي شبكه راه دور ثبت نمايد
635 . خطا مشخص نشده است
636 . دستگاه اشتباهي به
Port بسته شده است637 . رشته (
string ) نمي تواند تغيير يابد638 . زمان درخواست به پايان رسيده است
639 . شبكه ناهمزمان قابل دسترس نيست
640 . خطاي
NetBIOS رخ داده است641 . سرور نمي تواند منابع
NetBIOS مورد نياز براي پشتيباني سرويس گيرنده را بدهد642 . يكي از اسامي
NetBIOS شما هم اكنون روي شبكه راه دور ثبت مي گردد ، ( دو كامپيوتر مي خواهند با يك اسم وارد شوند )643 .
Dial-up adaptor در قسمت network ويندوز وجود ندارد644 . شما
popus پيغام شبكه را دريافت نخواهيد كرد645 .
Authentication داخلي اشكال پيدا كرده است646 . حساب در اين موقع روز امكان
log on وجود ندارد647 . حساب قطع مي باشد .648 . اعتبار
password تمام شده است649 . حساب اجازه
Remote Access را ( دستيابي راه دور ) را ندارد . ( به نام و كلمه عبور اجازه dial-up داده نشده است )650 . سرور
Remote Access ( دستيابي راه دور ) پاسخ نمي دهد651 . مودم شما ( يا ساير دستگاههاي اتصال دهنده ) خطايي را گزارش كرده است . ( خطا از طرف مودم بوده است )
652 . پاسخ نا مشخصي از دستگاه دريافت مي گردد
653 .
Macro (دستورالعمل كلان). ماكرو خواسته شده توسط راه انداز در ليست فايل .INF موجود نمي باشد654 . يك فرمان يا يك پاسخ در قسمت .
INF دستگاه به يك ماكرو نامشخص اشاره مي نمايد655 . دستور العمل (پيغام) در قسمت فايل .
INF دستگاه مشاهده نمي شود656 . دستورالعمل (ماكرو) (
default off) در فايل .INF دستگاه شامل يك دستور العمل نامشخص مي باشد657 . فايل .
INF دستگاه نمي تواند باز شود658 . اسم دستگاه در فايل .
INF دستگاه يا در فايل .INI رسانه بيش از حد طولاني مي باشد659 . فايل .
INI رسانه به نام ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد660 . فايل .
INI رسانه براي اين فرمان پاسخي را ندارد661 . فايل .
INF دستگاه فرمان را از دست داده است662 . تلاش براي قرار دادن يك ماكرو ليست نشده در قسمت فايل .
INF صورت نگرفته است663 . فايل .
INI رسانه به نوع ناشناخته يك دستگاه اشاره مي نمايد664 . نمي تواند به حافظه اختصاص دهد .665 .
Port براي Remote Access (دستيابي راه دور) پيكر بندي نشده است666 . مودم شما (ياساير دستگاههاي اتصال دهنده) در حال حاضر كار نمي كنند
667 . فايل .
INI رسانه را نمي تواند بخواند668 . اتصال از بين رفته است
669 . پارامتر به كار برده شده در فايل .
INI رسانه بي اعتبار مي باشد670 . نمي تواند نام بخش را از روي فايل .
INI رسانه بخواند671 . نمي تواند نوع دستگاه را از روي فايل .
INI رسانه بخواند672 . نمي تواند نام دستگاه را از روي فايل .
INI رسانه بخواند673 . نمي تواند كاربر را از روي فايل .
INI رسانه بخواند674 . نمي تواند بيشترين حد اتصال
BPS را از روي فايل .INI رسانه بخواند675 . نمي تواند بيشترين حد
BPS حامل را از روي فايل .INI رسانه بخواند676 . خط اشغال مي باشد
677 . شخص به جاي مودم پاسخ مي دهد
678 . پاسخي وجود ندارد
679 . نمي تواند عامل را پيدا نمايد
680 . خط تلفن وصل نيست
681 . يك خطاي كلي توسط دستگاه گزارش مي شود
682 .
Writing section name دچار مشكل مي باشد683 .
Writing device type با مشكل روبرو شده است684 .
writing device name با مشكل روبرو مي باشد685 .
Writing maxconnectbps مشكل دارد686 .
Writing maxcarrierBPS دچار مشكل مي باشد687 .
Writing usage با مشكل مواجه است688 .
Writing default off دچار مشكل مي باشد689 .
Reading default off با مشكل مواجه است690 . فايل
INI خالي ست691 . دسترسي صورت نمي پذيرد زيرا نام و كلمه عبور روي دامين بي اعتبار مي باشد
692. سخت افزار در درگاه يا دستگاه متصل شده از كار افتاده است
693 .
Binary macro با مشكل مواجه مي باش694 . خطاي
DCB يافت نشد695 . ماشين هاي گفتگو آماده نيستند
696 . راه اندازي ماشين هاي گفتگو با مشكل روبرو مي باشد
697 .
Partial response looping با مشكل روبرو مي باشد698 . پاسخ نام كليدي در فايل
INF . دستگاه ، در فرمت مورد نظر نمي باشد699 . پاسخ دستگاه باعث سر ريزي بافر شده است
700 . فرمان متصل به فايل
INF . دستگاه بيش از حد طولاني مي باشد701 . دستگاه به يك ميزان
BPS پشتيباني نشده توسط گرداننده com تغيير مي يابد .702 . پاسخ دستگاه دريافت مي گردد زماني كه هيچكس انتظار ندارد
703 . در فعاليت كنوني مشكلي ايجاد شده است
704 . شماره اشتباه
callback .705
. مشكل invalid auth state.706
دچار مشكل مي باشد707 . علامت خطاياب
x. 25 708 . اعتبار حساب تمام شده است709 . تغيير پسورد روي دامين با مشكل روبرو مي باشد
710 . در زمان ارتباط با مودم شما خطاهاي سري يش از حد اشباع شده مشاهده مي گردد
711 .
Rasman initialization صورت نمي گيرد گزارش عملكرد را چك كنيد712 . درگاه
Biplex در حال اجرا مي باشد . چند ثانيه منتظر شويد و مجددا شماره بگيريد713 . مسيرهاي
ISDN فعال در خط اصلي قطع مي باشد714 . كانال هاي
ISDN كافي براي ايجاد تماس تلفني در دسترس نمي باشند715 . به دليل كيفيت ضعيف خط تلفن خطاهاي فراواني رخ مي دهد
716 . پيكر بندي
remote access IP غير قابل استفاده مي باشد717 . آدرسهاي
IP در static pool remote access IP وجود ندارد718 . مهلت بر قراري تماس
PPP پايان پذيرفته است719 .
PPP توسط دستگاه راه دور پايان مي يابد720 . پروتكل هاي كنترل
ppp پيكر بندي نشده اند721 . همتاي
PPP پاسخ نمي دهد722 . بسته
PPPبي اعتبار مي باشد723 . شماره تلفن از جمله پيشوند و پسوند بيش از حد طولا ني مي باشد
724 . پروتكل
IPXنمي تواند بر روي درگاه dial –out نمايد زيرا كامپيوتر يك مسير گردان IPX مي باشد725 .
IPX نمي تواند روي port (درگاه) dial – in شود زيرا مسير گردان IPX نصب نشده است726 . پروتكل
IPX نمي تواند براي dial – out ، روي بيش از يك درگاه در يك زمان استفاده شود727 . نمي توان به فايل
TCPCFG . DLL دست يافت728 . نمي تواند آداپتور
IP متصل به remote access را پيدا كند729 .
SLIP استفاده نمي شود مگر اينكه پروتكل IP نصب شود730. ثبت كامپيوتر كامل نمي باشد
.منبع :
http://www.p30download.comlموفق و سربلند باشید
روزی گلی از من پرسيد...چرا مرا از پاییز می ترسانند....چشمانم را از او پنهان کردم تا مرگ گلها را در خزان نبیند.....روزی که دوباره او را دیدم در گلخانه غزلهایم به من می خندید......آسمانی باشید
.
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه. یه وقتائی دلم می خواد بهم وقت بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه. اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی کنه، هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه، محاله، محاله ممکنه بهم بگه نمی پذیرمت. خیلی بزرگواره، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه، هیچ وقت منتظرم نمی ذاره. گاهی اوقات واسش نامه می نویسم و می دونم که نامه هامو بی جواب نمی ذاره. وقتی توی دفتر خاطراتم نامه هام رو مرور می کنم می بینم حتی یه دونش هم بی جواب نمونده. من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر از عالی ترین بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگه دل بی قرارم در حسرت آرزوئی بال بال می زد و شوق استجابت دعائی آتیشم می زد، با تموم وجودم بدون ذره ای تردید، اول بگم اجازه خدایا؟ خدایا تو اجازه می دی؟ تو صلاح می دونی؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی شه. می دونم آخه دوستم داری و همیشه برام بهترینها رو خواستی، اصلا از خوبی بی انتهای تو، بد خواستن واسه بنده هات محاله. اعتراف می کنم قول سنگینیه و عمل کردن بهش مثه به زبون آوردنش کار ساده ای نیست. واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم: من فقط یه بنده ام. چیزهائی هست که تو می دونی و من هیچ وقت نمی دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم. اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست، چشم های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست، نیست.دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمونه. اسراری هست که شاید دونستنش، فهمیدنش، تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه. اینو تو می دونی. پس واسه لحظه های دشوار، به من قدرت تحملشو ببخش. منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه، حتی اگه ظاهرا" همه چیزعذاب آور و دشوار باشه. گاهی اوقات آرزوهائی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی شود. راستش اولش حس خوبی نداشتم، دلم می گرفت، شاید بخاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود. منو ببخش که یه وقتائی از سر بی خبری و نا شکیبائی، تو خلوت و تنهائیم ازت می پرسیدم آخه چرا؟ وقتائی که هر چی فکر می کردم، فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی رسید، دنبال دلیل می گشتم و دلیلی پیدا نمی کردم. پیش می اومد که با یه بغض تو گلوم تکرار کنم، آخه واسه چی؟ چی می شه اگه...؟ یه وقتائی از سر بی حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می کردم. چقدر از بزرگواریت شرمنده ام، که منو در تموم لحظه های ناشکریم، توی تموم لحظه های بی صبریم، با محبت تحملم کردی. نه تنبیهم کردی، نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دریغ کردی. توی تنهاترین لحظات تنهائیم، درست تو لحظه هائی که فکر می کردم هیچ کس نیست، اون موقع که به این حس می رسیدم که چقدر تنهام، واسم نشونه می فرستادی که من خودم تا آخرین لحظه باهاتم، واسه تمومی لحظه هات همراهتم. من تنها بنده تو نبودم، اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی. تو تنها و محکم ترین قوت قلب دل تنهام، تو طوفانهای زندگیم، تو ابتدا و اصل آرامشم، تو از من به من نزدیک تر بودی. موندم که چطور گاهی اوقات چشم های غافلم ندیدت، اما تو هیچ وقت، حتی لحظه ای منو ترک نکردی. روزهائی رسید که فکر کردم با من قهری، تو حتی در همون لحظه ها، با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می شم، از من قهر نکردی، منو به خاطر این فکر کودکانه نادرست، طرد نکردی. من دوستت دارم، منو ببخش اگه قولم مثله خودم کوچیکه، اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه و پشتم به کمک های تو گرم. از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی. تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم، بهم امید بخشیدی، توی یادت چیزی هست که منو زیر و رو می کنه، غصه هامو می شوره و دلشکستگی هامو ترمیم می کنه. چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست. هر وقت خواستم ببینمت، بی درنگ با مهربونی، در رو به روم باز کردی، نگاه نکردی گناهکارم، حذفم نکردی. من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه ام کردی. هر وقت صدات کردم، طوری بهم جواب دادی انگار مدتهاست منتظرم بودی. هر وقت ندونسته از بی راهه سردر آوردم، خودت منو صدا کردی. گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره، منو از ادامه یه راه غلط منع کردی
.اما اون وقتی که ازم مکدربودی با بزرگواری آبرومو حفظ کردی. تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده. به من از صفات و ذاتت، چیزهائی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی تو حتی شده یک سر سوزن نزدیک ترشه
.به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره. به اراده ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پا برجا بمونه
.
وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند
وقتی می میرم برایم نماز می خوانند
زندگی چقدر کوتاه است
فاصله اذان تا نماز
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
ترا با لهجهی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبیترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را
بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره
با مهربانی دانه برمیداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگیمان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.......
اللهم لک صمنا خدایا برای تو روزه گرفته ام
و علی رزقک افطرنا و با روزی تو افطار می کنم
فتقبل منا پس از من قبول کن
انک سمیع علیم تو بهترین شنونده و دانایی
آسمان هست
من هستم
مثل يک پرستوی مهاجر با حسی غريب
اما نه برای تو و نه برای هيچکس
در کنار اين مردم
شايد حضور صدايی نتواند نگاههايی چنين سنگين را جا به جا کند
شايد برای باور وجودم اثباتی لازم باشد
اما من وجود دارم
برای تنهايی ديوارهای اتاق
برای انتظار قلبهای بدون عکس
برای ترک خوردگی روح باغچه
من هستم با قلبی شکسته اما در حال تپيدن جدا از همه بودنها
دوباره مي روم سراغش , بي آنکه بدانم آخرين بار کي رفتم
. ..يک ساعت پيش ؟يک هفته پيش؟ يا شايد يک ماه پيش
...مي دانم آخر بي معرفتهاي جهانم
.هر وقت کاري دارم مي روم
.هميشه هم با دل پر
يک لحظه بال در مي آورم تا خود خدا
.يک نفس بال مي زنم و آنجا از خود خودش
حاجتم را مي گيرم و بر مي گردم همينجا روي زمين
.فرود مي آيم . در جانمازم . لذت پرواز مدتها زير پوستم باقي مي ماند .
آنقدر که کمتر پرهايم را به گناه آلوده کنم
.مي روم و ديگر تا مدتي پيدايم نمي شود
.تا وقتي کاري دارم
...خيلي بيمعرفتم... خیلی
...وقتي چشم اميدتان به خدا باشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست باشد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه پيش نيايد
هيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپاي
دخترها
1.
توی ماهیتابه روغن میریزن2.
زیر ماهیتابه را روشن میکنن3.
تخم مرغ ها رو میشکننو همراه نمک توی ماهیتابه میریزن4.
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکننپسرها
1.
توی کابینت های بالایی آشپز خونه دنبال ماهیتابه میگردن2.
توی کابینت های پایینی دنبال ماهیتابه میگردن3.
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میگذارن4.
توی ماهیتابه روغن میریزن5.
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن6.
یه دونه تخم مرغ پیدا می کنن7.
دنبال کبریت میگردن8.
اجاق گاز رو روشن میکنن و دود آشپز خونه بر میداره9.
ماهیتابه رو میشورن(بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!)10.
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن11.
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپز خونه پهن رو با دستمال پاک میکنن12.
میره سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و بر میگردن13.
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند می کنن14.
روغن سوخته رو میریزن تو سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن15.
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن16.
دنبال نمکدون میگردن17.
نمکدون خالی رو پیدا میکنن18.
دنبال کیسه نمک میگردن و بالاخره پیداش میکنن19.
نمکدون رو پر از نمک میکنن20.
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیو21.
نمکدون رو روی میز میزارن و محو تماشای فوتبال میشن22.
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپز خونه23.
تخم مرغ های سوخته رو توی سطل میریزن24.
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن25.
با چنگال فلزی تخم مرغ ها رو هم میزنن26.
صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون27.
سریع بر میگرده تو آشپز خونه28.
تخم مرغ هایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزه29.
ماهیتابه رو میذارن توی سینک30.
دنبال ظرف های مسی میگردن31.
قابلمه مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن32.
چند دقیقه به تخم مرغ ها زل میزنن33.
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون بر میدارن34.
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن35.
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپز خونه36.
روی باقیمانده تخم مرغی که کف آشپز خونه پهن شده بود لیز میخوره37.
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازه38.
قابلمه رو بر میداره و بلافاصلهولش میکنن39.
انگشتهاشو که سوخته رو زیر آب میگیره40.
با یه پارچه تنظیف قابلمه رو بر میداره41.
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاش خاموش میکنه42.
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخوره