من طالب وصلت نبودم
گرصوي بامت پر گشودم
گفتم مگر جويم تو را در خلوت دل
دنبال دل افتاده ام منزل به منزل
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدیم اگرنه می فهمیدیم
پاییز، بهاری است که عاشق شده است
بلند شو از اینجا الان قطاره میاد له میشیا

هیچ مرگی نمیتونه روحتو ازت بگیره...پس آروم باش
دلا باید که هردم یاعلی گفت نه هردم بلکه دمادم یاعلی گفت
دومومن راببین وقت ملاقات زبانی هردوباهم یاعلی گفت
دمی که روح برآدم دمیدن زخاک برخاست آدم یاعلی گفت
به ابراهیم آتش شد گلستان به جای اسم اعظم یاعلی گفت
عصادردست موسی اژدهاشد کلیم آنجا مسّلم یاعلی گفت
نمی شد زنده هرگز جان میّت یقین عیس بن مریم یاعلی گفت
علی درکعبه بردوش محمد قدم بنهاد آن دم یاعلی گفت
به فرقش کی اثرمیکردشمشیر شنیدم ابن ملجم یاعلی گفت
تو به شفافی شبنم روی برگا
من مثل یه برگ زردی که می افته از درختا
تو مثل طراوت گلای نرگس
روی قلبم من نوشتم : بی تو هرگز
بین من و تو فاصله غوغا می کنه
یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
تو مثل ستاره ای که توی شبهای سیاهم
می درخشی و می شی جون پناهم
تو مثل طراوت گلای پونه
چرا رفتی از برم ای دیوونه
تو مثل یه تیکه ابری توی آسمون آبی
پاک و ساده مثل رویا مثل خوابی
بگو یک بار آره یک بار بر می گردی
یا هنوزم بی تفاوت یخی سردی
بین من و تو فاصله غوغا می کنه
یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت
و مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
من اگه کسی رو داشتم
دیگه در به در نبودم
با غم و غربت و اندوه
دیگه همسفر نبودم
اگه زخم نخورده بودم
تو رو باور نمی کردم
توی این حصار پر درد
با غمت سر نمی کردم
کولی شبزده بودم
پشت گریه صدات کردم
از پس آیینه اشک
تا همیشه نگات کردم
درد عشق معنای مرگه
مسلخ پاییز و برگه
قصه عشق و حقیقت
قصه گل و تگرگ
آخه دردم درد تو بود
درد دور از من و ما بود
شکل تنهایی و غربت
سرنوشت آدما بود
با چشات دنیا رو دیدم
حتی من فردا رو دیدم
توی قلب قطره بودن
با تو من دریا رو دیدم
خدايا ،
اگر براي آن به سوي تو مي آيم
كه مرا از شعله هاي دوزخ نجات بخشي
بگذار كه در آن جا بسوزم
و اگر براي آن به سوي تو مي آيم
كه لذت بهشت را به من بخشي
بگذار كه در هاي بهشت به رويم بسته شود
اما اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم
خدايا ،
مرا از خويش مران
متبركم كن
تا در كنار زيباييي جاودانه ات
تا ابد لانه كنم .
گل پامچال گل پامچال بيرون بيا بيرون بيا فصل بهاره عزيز موقع کاره
شکوفانه شکوفانه غنچه وا شده غنچه واشده بلبل سر داره عزيز موقع کاره
بيا بريم نغمه بخوانيم دانه بنشانيم موقع کاره
بيا بريم نغمه بخوانيم دانه بنشانيم فصل بهاره
شب مهتاب شب مهتاب آيم و آيم ، آيم وآيم اي جان دلبر
عزيزم اي جان دلبر
به قربونت ، چشم حيرونت چشم حيرونت نازنين دلبر
عزيزم اي جان دلبر
بيا بريم نغمه بخوانيم دانه بنشانيم موقع کاره
بيا بريم نغمه بخوانيم دانه بنشانيم فصل بهاره
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
ميترسم از دل خود در کوچه ها خدايا
مي نالم از شب سرد از انتظار يارا
در اين سراي غربت روي مه ات نديدم
در آن سراي جاويد صورتگرم به رويا
روياي عاشقانه ام صداقتي ندارد
مآواي عارفانه ام حقيقتي است جانا
از همتون ممنونم که به من سر زدید
اینم اون عکسایی که توی نظراتتون از من می خواستید
امیدوارم خوشتون بیاد
بازم نظر بدید
بای
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم
به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي
دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي
ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها
منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه دنيا
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم
ببين بغض شكسته ام رو نمي گم ديره يا زوده
اگر چيزي برام مونده يه مشتي خاطره مونده
واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي
نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي
با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم
هنوز هم توي اين غربت برات معناي آوازم
با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم
ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز
میمیرم از پا می افتم
به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو آسمونا
بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
چشاتم تنهام گذاشتن
مگه بهت نگفته بودم
بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
نگیر از من عشق پاک تا دلم باشه براهت
آسمون آرزوم پر کن از لذت رفتن
دوباره پناه من شو تو روزای خود شکستن
دستام بگیر دوباره
نگیر از من عشق پاک تا دلم باشه براهت
آسمون آرزوم پر کن از لذت رفتن
دوباره پناه من شو تو روزای خود شکستن
تو چشام بذار دوباره خواب خوب پیچکا رو
توی این شبای غربت آخرین امید من شو
تو واسم قصه ی عشق تفسیرای تازه کردی
شدی خورشید نگاهم تو هجوم تلخ سردی
تو شبام شکسته بودم دلم بدست آوردی
پر کشیدی توی قلبم دلت به من سپردی
توی راه زنده بودن تو شدی همسفر من
تو شبای خود شکستن همدم چشم تر من
توی مهربون عاشق میدونستی که می خوامت
توی باغچه ی دل من غنچه زد شکوه نامت
حرفای قشنگ ونابت قبله گاه قلب من شد
مهربونی خونه کردوغصه و غم ریشه کن شد
دلم سپرده بودم به گلای یاس خونه ات
سرم گذاشته بودم مهربون بروی شونه ات
مهربون نازنینم تو تموم آرزومی
تو طلوع صبح عشقی بگو که پیشم می مونی
چند روزه دل دیوونه می گیره همش بهونه
آتیشم می زنه هر شب جای خالیت توی خونه
دل من هواتو داره دیگه طاقت نمی یاره این
این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره
کی تو رو دوست داره قدیه دنیا
کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهات روی شن های قشنگو خیس دریا
نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم نگو قسمت منو تو رفتنه
آهای تو که بخوابی،عمیق و سرد رفتی
تو قلبا سبز موندی اگر چه زرد رفتی
کنار خاطراتم با تو همیشه خنده است
طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده است
شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی
هر جا که باشی خوبه روشن و بی غروبه
غمی نداره تا عیدبه قلب تو بکوبه
تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده
بدون دلواپسی پر بزن ای پرنده
شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی
ببخش عروس قصه دلم جوونی کرده
با تو اگه یه لحظه نا مهربونی کرده
چه سرنوشت خوبی وقتی خود خدا هم
برای خوشبختیمون پادرمیونی کرده
عروس خوب قصه،عروس آرزوهام
وقتی که خیلی تنهام قهر نکن با چشمام
قهر نکن عشق من،قهر تو آتیشمه
من نمی خوام بسوزم وقتی دلت پیشمه
برای داشتن تو چه راه دوری رفتم
دلم می خواد بدونی راهو چه جوری رفتم
رفتمو تنهات می ذارم با یه دنیا گله
واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله
روزی که چشماتو دیدم چشم از همه بریدم
اما دریغ از عشق تو
دیگه تمومه ،شادی حرومه
به قلب خستم زدی نشونه
دیگه نمی خوام دل دیوونه
از خاطراتم چیزی بمونه
ای وای از اون همه احساس
شد پرپر نگاه تو
حیف از دلی که با جونم
می رفت به راه تو
حالا که دست دل سنگت
رو شد واسه دل خستم
می خوام بدونی چشمامو روی تو بستم
رفتی و قلب تو تنهاست
بین این همه سیاهی
حالا ببین بدون من
چه سخت بی پناهی
روزی که دل کندی از من
گفتی آسوده رفتم
اما دریغ از عشق من
دیگه ندارم عشقت به سینه
تو قلب زخمیم نشسته کینه
ای وای
دیگه نمی خوام بمونه یادم
عشق سیاهت داده به بادم
کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
عاشق و خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
دل زخمی دل تنها و تکیده
دل گریون منو هی دل گریون
کوله بار آرزوهاتو کی دزدید
دل دیوونه به گریه هات کی خندید
عاشق و خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشقو نداشتن
تک و تنهایی و با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده
عید همتون مبارک
