تبليغاتX
نفس عمیق

شغل قبلی بازیگران ایرانی
1- محمدرضا گلزار --- کلوب زیبایی

2- بهرام رادان --- کافی شاپ
3- پرویز پرستویی --- کارمند دادگستری (قبلاً)
4- پژمان بازغی --- فروش اقساطی خودرو
5- رضا صادقی --- کافی شاپ
6- علی لهراسبی --- تبلیغات
7- تهمینه میلانی --- معماری داخلی
8- قاسم افشار --- آهن فروشی
9- رضا کیانیان --- مجسمه سازی
10-حسین زمان --- استاد دانشگاه
11- یوسف تیموری --- فروشگاه لوستر فروشی

12- مهتاب کرامتی --- مزون لباس
13- محمد سلوکی --- پیک موتوری و نمایندگی پارس
14- نیما مسیحا --- کارخانه تولید واکس
15- فتحعلی اویسی --- کارمند شبکه اول سیما (قبلاً)
16- لیلا حاتمی --- کافی شاپ
17- محمود شهریاری --- فروش اشیاء عتیقه (قبلاً)
18- بهنوش بختیاری --- منشی صحنه
19- ساعد هدایتی --- کارمند بیمارستان
20- رضا رشیدپور --- محاسبات ساختمانی
21- امین تارخ --- آموزشگاه بازیگری
22- سید محمد حسینی --- معاملات املاک در امارات
23- بهرام شفیعی --- ساخت و ساز
24- مریلا زارعی --- تجارت
25- سیدجواد یحیوی--- کشت گندم
26- علیرضا دبیر --- فروشگاه شکلات
27- رامبد جوان --- تبلیغات
28- مانی رهنما ---- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری
29- مریم کاویانی --- پرستار
30- نیکی کریمی --- مترجم
31- شبنم قلی‌خانی --- مدرس دانشگاه
32- مرتضی حیدری --- سهامدار بانک
33-هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز
34- سیدمحمدرضا حسینیان --- سردبیر زندگی ایده‌آل
35- لاله صبوری --- مدیر رستوران (قبلاً)
36- حمید غلامعلی --- کارمند بانک
37- رضا عطاران --- آتلیه عکاسی
38- مجید اخشابی --- استودیوی تولید موسیقی
39- مهرداد میناوند --- معاملات املاک در امارات
40- بهاره رهنما --- نویسنده
41- حسین رفیعی --- آتلیه نقاشی
42- محمد نصرتی --- فروشگاه لوازم صوتی و تصویری
43- پوریا پورسرخ --- طراحی فضای سبز
44- شاهین آرین --- تالار پذیرایی
45- سپند و کمند امیرسلیمانی --- آتلیه عکاسی
46- حسن جوهرچی--- تبلیغات
47- علی دهکردی --- دفتر فیلمسازی
48- حمید استیلی --- بوتیک
49- محمدرضا فروتن --- دفتر طراحی داخلی
50- امیر تاجیک --- مهندسی بدنه هواپیما (قبلاً)
51- سید جواد هاشمی --- معلم
52- مریم امیرجلالی --- حسابدار
53- کریم باقری --- نمایشگاه اتومبیل
54- علی مصفا --- کافی‌شاپ
55- مرجان شیرمحمدی --- نویسنده
56- مسعود کیمیایی --- مدرسه فیلمسازی
57- حمید خندان --- کافی شاپ
58- داریوش مهرجویی --- مترجم
59- علیرضا افتخاری --- ساخت و ساز
60- اندیشه فولادوند --- تجارت
61- خشایار اعتمادی --- ساخت و ساز
62- نگار جواهریان --- روزنامه‌نگار
63- لاله اسکندری --- صنایع دستی
64- افشین یداللهی --- روانپزشک
65- گلاب آدینه --- کلاس بازیگری
66- محمد اصفهانی --- ساخت و ساز



شنبه دوازدهم بهمن 1387 |

طنز های عبید زاکانی

ثواب صدقه، گناه دزدی:
جُحی گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد.
                                  **********************************
جایی نرو:

مردی را پسر در چاه افتاد، گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم..........
                                 **********************************
جنازه ای را در تابوت به راهی می بردند. درویشی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟
پدر گفت: آدم.
پسر پرسید: او را به کجا می برند؟
گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم.
پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ی ما می برند؟

                                *********************************

گول زدن نکیر و منکر:

مردی در حال جان دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره های کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند.
گفتند: غرض از این چسیت؟
گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده ی کهنه ام، مزاحم من نشوند.


شنبه دوازدهم بهمن 1387 |
یکی خوابش سنگین میشه تخت میشکنه

بعد که از خواب میپره دستش میشکنه

فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه

میزنه به سرش ، سرش هم میشکنه

همون یارو خودش رو میزنه به اون راه گم میشه

کلی اعصابش خورد میشه نوار خالی گوش میده

یه هو می خوره زمین تا خونه سینه خیز میره

جلو پمب بنزین سیگار میکشه میگن آقا اینجا پمب بنزینه سیگار نکش میگه آخه من جلو بابام هم سیگار میکشم

یه روز میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتیه

روز بعد میخوره به دیوار کمونه میکنه

فرداش باز میخوره به دیوار میگه ببخشید

پس فرداش باز میخوره به دیوار وای میسه پلیس بیاد

دوپینگ میکنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه

میره تظاهرات میبینه شلوغه، برمی گرده

میره لایه اوزون را میدوزه میمونه اون ورش

میره پشت بوم میخوابه سردش میشه در پشت بوم را میبنده

سوار اتوبوس میشه از از یه دختره خوشش میاد پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره

بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه

شنبه دوازدهم بهمن 1387 |

پس اینو بخونید:
* سری به یکی ازخانه های دانشجویی پسرها میزنیم. سه پسر در گوشه ای مشغول پاستور بازی هستند و حسابی جر میزنند. آنقدر حواسشان پرت است که یادشان رفته غذا بالای اجاق داردمی‌سوزد.

* حال سری به خوابگاه دخترها میزنیم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ی اطاق مشغول کشیدن پسری به اطاق خودشان که طبقه دوم است هستند. ناگهان صدای آژیر پلیس که از آن نزدیکی می‌گذرد می‌آید و دخترها از ترس ملحفه ها را ول می‌کنند. پلیس به طرف او می‌آید و چند روز بعد به پسرک می‌گوید ما اصلا شما را ندیده بودیم.

* سری به یکی از کافی شاپهای اطراف دانشگاه میزنیم. یک پسر و دختر کنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتی پسره با دادن قول ازدواج کردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتی هم از هم جدا می‌شوند نه کک این میگزه نه اون.

* سر یکی از کلاسهای درس هستیم 4 پسر پشت سر دختری نشسته‌اند و با تلاش زیاد طوریکه نه دختره و استاد و نه بقیه دانشجویان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوی دختره می نویسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها می‌سوزه و برای آنها سوپ میاره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفی از ظروف خودشان خالی می‌کنند و برای دخترهای دانشجوی همسایه می‌برند که بله، اینو ما پختیم. دخترها فکر می‌کنند که اینها دیگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را می‌گیرند. غافل از اینکه پسرها...

حقیقت اصلی دانشگاه اینه
!!!!!!



شنبه دوازدهم بهمن 1387 |