اي کاش منم مثل آسمان بودم وهر وقت که دلتنگ مي شدم بغض خود رامي شکستم وقطرات اشکم را نثار زمينيان ميکردم،راحت وبي دردسر وآن وقت بود که تمام مردم درد دلم را مي دانستند و از هق هق بي صداي من باخبر مي شدند اما چه کنم که نمي دانم من بايد غصه ها را در دلم پنهان کنم، من بايد صبور باشم چرا که اگر مادر اشکايم راببيند حتمأ غصه خواهد خورد واز اينکه از سخن گفتن ناتوان است دل شکسته خواهد شد پس بهتر است که آرام باشم اما چه کنم که نمي توانم.
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |